دلم می خاهد تو را بنشاند آنطرف میز خالی و بگوید که از اینهمه ادا و اطوار،
بسیار دلگیر و ترسیده است.
و ترس ابزار دیرینه ایست برای واکنش سریع به بقاء و ادامه ی حیات ...
حالا هی همش ابرهایت را برای من اینور و آنور در آسمان بتابان ... هی همش خودت
را برای من این رنگ و آن رنگ به این غروب و آن غروب بچسبان ...
دلم می خاهد تو را بنشاند آنطرف کله ی خالی و نگاهت کند که از اینهمه ... بی
خیال ، فقط نگاهت کند. که یک دل سیر تماشایت کند.

No comments:
Post a Comment