Sunday, November 23, 2014

غروب 12 / تبعیض


خب
وقتی که دلت کلاغ می خاهد
یعنی می خاهد
تو را باید در ساعت اوج کلاغ قرار بدهم
کله ات را به سمت مناسبی بچرخانم
چشمانت که بلد هستند چگونه فوکوس کنند؟
باشد انجامش می دهم
اما به یک شرط
هنگام تماشای کلاغها یا باید به هیچ کس فکر نکنی یا باید به تمام کسانی که دوستشان داری با هم فکر کنی !
اگر هنگام تماشا، به یک نفر یا شخص خاصی فکر کنی و با خودت فکر کنی که عاشقش هستی ... کلاغها محو می شوند ... چه می دانم ابر می شوند و با آسمان یکی می شوند.
در مرام کلاغ بازی ، تبعیض نمی گنجد.
تو در هرصورت عاشق خاهی بود ... این بی انصافی ست که از تو بخاهم عاشق نباشی ... تو عاشق هیچ کس خاهی بود یا عاشق همه.
اولش سخت است، اما بعد از چند بار که کلاغهایت محو شدند ... کم کم یاد می گیری که چگونه آنها را در پرواز نگه داری بی آنکه با آسمان یکی شوند.
خب
وقتی که دلت کلاغ می خاهد
یعنی می خاهد
تو را در ساعت اوج کلاغ قرار داده ام
کله ات را به سمت مناسبی چرخانده ام
چشمانت هم که کارشان را بلدند
دلت هم یاد می گیرد ...

No comments:

Post a Comment