زمان می برد تا تو آنقدر نرم و صیقلی شوی که بازتاب زندگی در تو چیزی شاید
تماشایی در بیاید ... شاید هم نه
و زمان بیشتری می برد که بفهمیم تنهایی هم از آن جور واژه هاست ... از آنهایی
که چندان در چهارچوب ذهن تعریف گرای ما نمی گنجد ... مثل عشق ... که با گذشت
اینهمه عمر باز هم در تعریفش در تقلای بیهوده ای روزگار می گذرانیم
زمان می برد ... زمان زیادی می برد تا ذهن تو دست از کار قاب سازی بردارد و
خودش را کمی رها تر کند و با چشمانی بازتر و زاویه ای بازتر دنیا و هرچه در او هست
را تماشا کند ... و فقط تماشا کند
بی آنکه بخواهد خود را به دنبال تعریفی به چهارچوب زندگی بکوبد
زمان می برد تا بفهمیم که تنهایی و سکو ن و سکوت و عشق از یک جنس اند ... از
جنس زندگی، تماشا و رهایی
It takes time to find out that solitude, quiet, silence and
love come from same origin … from life, watching and freedom.

No comments:
Post a Comment